با پررویی

یک بار از یک نفر شنیدم که می‌گفت هر وقت که مدتی طولانی در کاری کوتاهی داشتی که شرمنده بودی و روی برگشتن نداشتی چون نمی‌دانستی که به کسانی که از تو توقع انجام آن کار خاص را داشته‌اند چه بگویی بهترین روش این است که با کمال پررویی میان جمع بیایی و بدون این‌ که اصلا به روی مبارک بیاوری درست مثل این‌که هیچ اتفاقی نیفتاده و انگار نه انگار، بدون عذرخواهی و توجیه بنشینی در صدر مجلس. شتر دیدی ندیدی.

امروز خواستم این طوری برگردم به نوشتن پست جدید وبلاگم. جوری که انگار اصلا من نیستم که چند روز است نه این‌جا خطی نوشته‌ام و نه حتی سری کوچک به دوستان زده‌ام. خواستم جوری بیایم که انگار نه انگار. ولی متاسفانه هیچ وقت به اندازه کافی  پررو نبوده‌ام.

راستش فکر کنم تا پایان نمایشگاه کتاب همچنان درگیر باشم و فرصت نکنم عین بچه‌آدم ظاهر بشوم. دوستان بزرگواری که  یقیتاً تا حالا دیگر از پیوستگی حضورم قطع امید کرده‌اند می‌بخشند. نمایشگاه که تمام شد حتما تمام‌قامت برمی‌گردم. 

/ 3 نظر / 21 بازدید
لیلا

خوش گلمیسن![لبخند] داستان نمایشگاهو نگفتی.نگفتی یک عده کنجکاو اینجا نشستن!؟[زبان]

الف.م

مث ما بیا بگو بلاگفا مسدود شده بود نتونستم بیام بنویسم الکی مثلا بلاگفایی هستی [چشمک] من عمدا برات کامنت نمی ذارم که برای جواب دادنش دچار عذاب وجدان نشی [نیشخند]

دختر دیروز

شما توی نمایشگاه غرفه داری ؟ در ضمن نوشته ات یه جوری به درد احوالات اینروزای من میخوره ..باید همینکارو بکنم..مرسی