فریبکاری

دیروز برای امضای برگه‌های یک قرارداد کاری که از قبل تنظیم شده بود احضار شدم. این بار دومی است که با این مجموعه قراردادی را می‌بندم و سال پیش فتوکپی کارت ملی ‌ام را هم بهشان تحویل داده بودم. دیروز که متن قرارداد را که در چند نسخه تنظیم شده بود دستم گرفتم، باز هم طبق معمول آن را خیلی سر‌سری خواندم. اصلا عادت ندارم قراردادها را خوب بخوانم و همیشه هم به خودم می‌گویم که خیلی کارت سهل‌انگارانه و ساده‌لوحانه است که هنوز متن را نخوانده امضا می‌کنی. ولی این بار هم مثل هر بار بعد از یک نگاه سر‌سری همه نسخه‌ها را امضا کردم و درست وقتی که داشتم پا می‌شدم که کاغذها را بدهم دست مسئولش، یکهو چشمم افتاد به قسمت اطلاعات شخصی‌ام .... سال تولدم توی برگه قرارداد مرا 9 سال کوچک‌تر نشان می‌داد. چطور این اشتباه را کرده بودند من که این‌جا کپی کارت ملی و قرارداد قبلی داشتم. پاشدم و رفتم جلوی میز مسئول قراردادها و کاغذها را دادم به دستش. گفت: با دقت می‌خواندید. تاریخ، مبلغ، شرح وظایف، همه چیز را درست خواندید؟ گفتم: چیز خاصی که نیست، قبلاً صحبت کرده بودیم دیگر. کاغذها را  از دستم گرفت و کناری گذاشت. خداحافظی کردم و بیرون آمدم.

هر کاری کردم دلم نیامد که بگویم تاریخ تولدم را اشتباه زده‌اید. یک جوری خوش‌خوشانم شده بود که یک دهه از تاریخ را زیرآبی رفته‌ام. توی وظایف و پرداخت که فرقی نمی‌کرد پس این دلخوشی کوچولو را مثل یک جوک بیمزه برای دلم نگه‌داشتم. توی آسانسور که به سمت در خروجی پایین می‌آمدم داشتم به این فکر می‌کردم که چرا این اشتباه پیش آمده؟ شاید این بار که اطلاعات شخصی‌ام را توی فرم پیش‌قرارداد پر می‌کردم دستم از ناخودآگاهم فرمان گرفته و جوری لرزیده بود که این شبهه را پیش آورده. یادم افتاد که زمانی که تازه وارد دنیای کار شده بودم چه غروری داشتم که توی محل کارم که بیش از 30 نفر کارمند داشت از همه جوان‌تر بودم. این دهه‌ها کی گذشت؟  وجدانم از سکوت در مقابل این اشتباه ناراحت نیست. فکر می‌کنم اگر دروغی گفته شده کار کس دیگری آن بالابالاهاست.... من خودم هم فریب‌خورده‌ای بیش نیستم.

/ 6 نظر / 28 بازدید
فریبا

اتفاقا" دیروز بحثش بود! که چه مفت این سالها از چنگمون در رفت! دلم میخواد برم پشت یه تریبون فریاد بکشم ای ملت برای چی بچه دار میشین ؟ در جهان سوم که آینده ای برای ملتش در نظر گرفته نشده و از حداقل ترین حقوق انسانی نیز محروم هستیم.

حورا

عزيزم به نظر من سن و اون عددي كه تو كارت ملي و شناسنامه و خيلي مدارك ديگمون مي نويسن يك عدد نسبيه كه قراره وضعيت و عمر فيزيولوژيك جسم من و تو رو تعيين كنه. روح كه هرگز پير نمي شه جون جاودانه است. بنابراين سن معني خاصي نداره براش. شما فرض كن با گذشت اين دهه ها روحت فرصت تجربه كردن هاي بيشتري رو داشته همين و بس. من هميشه ميگم بزرگ تر شدم نه اينكه پير يا مسن. [چشمک]

لیلا

منم یک دوسه سالی در حکم کارگزینی ام کوچیک شده بودم![نیشخند] تذکر هم ندادم .باز این مهمترهاش حواسشون نیست .

الف.م

وقتی (اغلب/ همیشه) آرزو می کنم که کاش ده سال جوون تر بودم خودمو اینطوری فریب می دم که حتما الان کسی که ده سال از من بزرگتره هم همین آرزو رو داره . پس من الان تو سن آرزوی اون هستم و باید بهترین استفاده رو بکنم زندگی بدون این قبیل فریبکاری ها خیلی سخت می شه [چشمک]

شکیبا

اینم ادرس خونه جدیدم بعد از سکته زدن بلاگفا